تاریخ بختیاری به قرن چهاردهم میلادی و دورهً زمامداری 200 ساله خوانین دورکی بر می گردد. هیچ تاریخ نگار حیات اجتماعی اقوام ایرانی نمی تواند اهمیت ایل بختیاری و انسجام و پیوستگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنها را نادیده گیرد. ( به نقل از: خوانین و شاهان، فیلم مستند تحلیلی دربارهً بختیاریها، ساخته آر. گارت وایت ). آنچه در پی می آید بر گفته از کتاب " مورگان شوستر " است که از بختیاریها به عنوان مردمانی که برای احیاء مشروطیت جنگیدند یاد می کند: " .... سفارت روسیه دوباره مداخله کرد و با ارسال پیام تهدید آمیزی به سپهدار، در واقع از او خواست که از پیشروی به طرف تهران خودداری کند. در 16 ژوئن ( 26 خرداد )، 8 هزار نفر از مردان مسلح بختیاری روانه تهران شدند و پس از آن که با مشروطه خواهان در قزوین هماهنگ شدند، علیرغم تلاش های همه جانبهً سفرای روس و انگلیس برای جلوگیری از عزیمت آنها به سوی تهران، عازم پایتخت شدند. در دوم تیرماه قوای بختیاری به قم در 120 کیلومتری جنوب تهران رسیدند. سردار اسعد، سرکرده ایل بختیاری به تهدیدات روسها و یا انگلیسیها وقعی نگذاشت و ضمن اعلام این که شاه باید به خواسته های او رسیدگی کند به پیشروی خود ادامه داد. روسها برای ترساندن انقلابیون مشروطه خواه دستور سازماندهی قوای نظامی اضطراری خود مستقر در باکو را صادر کردند تا به منطقهً شمال ایران اعزام شوند. نیروهای شاه در این هنگام به 5000 نفر در پادگان سلطنت آباد و 1350 نفر در قشون قزاق محدود می شد. 800 نفر از قزاقها تحت فرماندهی سرگرد لیاخوف روسی در تهران مستقر بودند که از این تعداد 500 نفر در شمال و 300 نفر در جنوب تهران مستقر بودند و خود را آماده مقابله با قوای بختیاری می کردند. روز 13 تیر قوای دولتی مستقر در کرج تا شاه آباد در 16 کیلومتری تهران عقب نشینی کردند و روز بعد درگیری نسبتاً شدیدی بین آنها و ملیون در گرفت. قزاقهای ایرانی به فرماندهی سروان زاپولسکی به همراه درجه داران روسی به مصاف مشروطه خواهان رفتند و یک افسر ایرانی خود را از دست دادند، و سه نفر دیگر کشته و 3 نفر زخمی شدند. مشروطه طلبان نیز 13 نفر تلفات دادند. روسیه در این زمان قوای خود را از باکو به طرف ایران گسیل کرده بود. در روز 17 تیر، سه هزار نفر از آنها وارد خاک ایران شده بودند و در 30 تیرماه به قزوین رسیدند و به رهبران مشروطه خواه هشدار دادند در صورت ادامهً پیشروی به سوی تهران با نیروهای خارجی متشکل از روسها و انگلیسیها روبرو خواهند شد. تلاشهای دیگری هم برای ایجاد ترس و ارعاب در میان ملیون صورت گرفت که به هیچ وجه کارساز نیفتاد. در روز 19 تیر نزاعی بین قشون قزاق و مردان مسلح بختیاری در منطقه
"بادامک" در 30 کیلومتری تهران رخ داد که چندان مهم و سرنوشت ساز نبود ولی بدنبال تداوم همین درگیری در روز 22 تیر ( 13 جولای ) بخشی از نیروهای ملی توانستند با اغفال قشون قزاق و نیروهای مسلح دولتی از خط دفاعی آنها بگذرند و در ساعت 6:30 صبح وارد پایتخت شوند. ملیون از نظر فرماندهی این عملیات خود را مدیون "اپریم خان" ارمنی میدانستند. در تمام روز درگیریهای خیابانی در تهران ادامه یافت. مردم با روی باز به استقبال قوای ملیون رفتند و روز 22 تیر را به عنوان روز رهایی خود جشن گرفتند. فردای آن روز سرگرد لیاخوف، فرمانده قشون قزاقها که نیروهایش در پادگان محاصره شده بودند طی پیامی به سپهدار، فرمانده قوای ملیون، شروط تسلیم قوای خود را اعلام کرد. ملیون در این مدت با نهایت خویشتن داری با نیروهای تحت محاصره عمل کردند. در روز 24 تیر، کل پایتخت به استثنای منطقهً مرکزی شهر در تصرف کامل مشروطه خواهان قرار گرفت. روز 25 تیر که فرا رسید محمد علی شاه با شمار انبوهی از محافظان و سربازان و خدمه خود به سفارت روسیه واقع در زرگنده پناهنده شد و از سلطنت کناره گیری کرد. شاه پیشتر موافقت وزیر مختار روسیه را در این زمینه جلب کرده بود. به محض اینکه محمدعلی شاه در سفارت روسیه جای داده شد پرچم های انگلیس و روسیه به صورت همزمان بر فراز ساختمان برافراشته شد. در همین حال، سرگرد لیاخوف، پس از تسلیم شدن خود و سربازانش پذیرفت از آن پس تحت فرماندهی قوای مشروطه خواهان وزارت جنگ دولت انقلابی عمل کند. در ساعات پایانی شب در کاخ بهارستان جلسه ای تشکیل شد و محمدعلی شاه به طور رسمی از سلطنت خلع و احمدمیرزا، فرزند 12 ساله اش به جای وی بر تخت نشست و مقرر شد عضدالملک، بزرگ خاندان قاجار، مدتی نیابت سلطنت را عهده دار شود. بنابراین در 25 تیر سال 1288، گویی حلقهً مفقوده در ایجاد نظام مشروطه در ایران پیدا شد و نیروهای مردمی با شجاعت و میهن پرستی و دلاوری توانستند در کوتاه مدت حکومتی را بر سر کار آورند که نماینده و معرف آنها باشد.
در ریشه یابی پیشینهً بختیاریها و مردمان ساکن زاگرس مرکزی با مشکلا تی چون نبود منابع نوشتاری کافی مواجه می شویم که امکان فهم و دریافت ما را از آنچه در یک هزار سال در این منطقهً مرتفع گشته کم می کند. بنابراین مجبور شده ایم برای پی بردن به هویت بختیاریها، و این که کجا و به چه شیوه ای زندگی می کنند و اصالتاً از کجا آمده اند به منابع و مراجع مختلف رجوع کنیم. در چنین پژوهشی به علوم و دانش هایی چون زبان شناسی، باستان شناسی، اساطیر و سایر ساخه های دانش و معرفت انسان نیازمندیم تا به کمک آنها کلید فهم تاریخ ایل بختیاری را بدست آوریم. در کتب و اسناد تاریخ باستان، به جز مواردی زودگذر، اشارات چندانی به ایل بختیاری نشده است. از قرن هیجدهم میلادی و به طور مشخص تر قرن نوزدهم به بعد است که در سفرنامه های اروپائیان و خاطرات ماًموران دولتی اعزامی به مناطق بختیاری نشین اطلاعاتی دربارهً آنها منتشر شد که تا حدودی فقر علمی و اطلاعاتی ما را نسبت به ایل بختیاری ،هر چند با مایه هایی از احساسات و رمانیسم، از بین برد.
"بختیار" در واژه به معنای کسی است که بخت و اقبال با او یار و همراه شده است. این واژه در دوران صفویه ( 880 - 1101 خورشیدی) به کسانی اطلا ق می شد که از مرتعی به مرتع دیگر کوچ می کردند. این احتمال هم ممکن است صادق باشد که در آن هنگام به رهبر یا سرکرده ای که او را " بخت یار" می دانستند اطلا ق شده باشد و به تدریج افراد گروه یا دسته ی او را "بختیاری" خوانده باشند. در مورد اصل و نصب بختیاری ها از سوریه و شامات وارد ایران شده اند. این نظریه با اشاراتی که در کتاب " تاریخ گزیده" به آن شده تا حدی اعتبار تاریخی دارد. ازدواج های بین قومی ترکان و ترکانی که از سوریه و شامات آمده بودند تا در این منطقه ساکن شوند صورت گرفته است ولی ایلات " لر" ریشه و منشاء خود را در دوره های باستانی می جویند. طبق افسانه دیگر بختیاریها از تبار کسانی هستند که در زمان ضحاک از ترس این که کشته شوند و مغز سرشان به مارهایی که بر دوش او روییده بودند داده شود، به این منطقه مهاجرت کردند. سرگذشت ضحاک و کاوه و باقی قضایا در شاهنامه فردوسی آورده شده است.

ایل بخیتاری به دو دسته بزرگ هفت لنگ و چهارلنگ تقسیم می گردد که محلیان هرکدام را خود "ایل" می نامندی
اگر هر کدام از اینها را ایل جداگانه ای بدانیم هر کدام از آنها به چند طایفه بزرگ تقسیم می گردند و سپس هر طایفه
خود به تیره های متعدد، هر تیره به چند "تش " و هر تش به چند "کربو" و هر کربو به چند خانوار تقسیم می گردد.
ایل – طایفه(باب) – تیره – تش – کربو (اولاد) – خانوار
واحد مسکونی خانوار عشایری سیاه چادر و چند خانوار که در کنار هم در سیاه چادرها زندگی می کنند یک
مال رو تشکیل می دهند، سیاه چادرها رو بهون نیر می نامند
در گذشته بختیاری چهارلنگ به پنچ طایفه بزرگ و امروزه آنها رو به چهار طایفه بزرگ تقسیم نموده اند
ولی تقسیم بندی در مورد هفت لنگ حداقل در سالهای اخیر ثابت و آنها رو به چهار باب تقسیم نموده اند.
و طایفه رو معادل باب در نظر گرفته بودندطایفه هفت لنگ بختیاری مشتمل بر چهار طایفه بزرگ ، دورکی
دینارانی ، بابادی ، و بختیاروند (بهداروند) می باشد.
باب پسوندی است که مفهوم پیوستگی و همبستگی طایفه ها رو می رساند و یاد آور دورانی است که
قدرت مرکزی ضعیف و قدرتهای محلی نیرومند بوده اند سرزمین بختیاری که توسط کوهها و رودهای
متعددی به مناطق کوچکتری تقسیم می شوند.
تش :
درطوایف مختلف بختیاری هر تیره به چند تش تقسیم می گردد. تش واحدی است ذهنی چون در یک لحظه
زمانی شاخه های مختلف آن که به اولاد شهرت دارند قابل رویت نیستند سرپرستی هر تش را فرد کاردان و فعال
و سروزبان داری از همان تش بعهده دارد که به ریش سفید مشهور است معمولا ریش سفیدان افراد پخته و کاردانی
هستند که از طرفی رتق و فتق امور اجتماعی تش بعهده آنهاست واز طرف دیگر رابطی هستند بین کدخدایان و کلانتران و اجرای امور سیاسی تش .خانوارهای یک تش همه باهم خویشاوند نزدیک و دارای نیای مشترک
نیز می باشند .
اولاد :
در تقسیمات سنتی در عشایر بختیاری هر تش به چند اولادتقسیم می گردد که بدان "کربو" (پسروپدر)
نیز می نامند هر اولاد از حدود دهها خانوار تشکیل می گردد و بطور متوسط هر خانواری داری یک بهون
(سیاه چادر) است که واحد مسکونی عشایر بحساب می آید.هر اولادی دارای ریش سفیدی است که از بین
مردان کاردان همان اولاد می باشد.در جوامع سنتی ایلی معمولا تمامی ساکنین دهی از یک اولاد می باشند
و امکان دارد عده ای بعنوان "وابسته" در کنار آنها با اجازه آنها و برای آنها فعالیت نموده و سالها زندگی
وابسته خود را ادامه دهند.
مال :
از نظر ساخت سنتی اولاد آخرین رده تقسیم ایلی در عشایر بختیاری است که اجزاء آن به خانوار میرس
گردآوری از کتاب عشایر مرکزی ایران تالیف دکتر جواد صفی نژاد
ایل شامل :
۱- شاخه - شاخه
۲- باب - باب
۳- طایفه - طایفه
۴- تیره - تیره
۵- تش - تش
۶- اولاد - اولاد
۷- کربو - کربو
لچــك
زنان بختیاری كلاهی بر سر دارند كه آن را لچك می گویند( در برخی گویش ها مانند گویش میوندی آن كلچه نامیده می شود ) . روی لچك منجوق دوزی شده است و دو بند از كنار گوش ها وجود دارد كه برای ثابت نگه داشتن لچك روی سر كاربرد دارد . در قدیم زنانی كه از خانواده های غنی تر بودند جلوی كلچه را سكه دوزی می كردند كه جلوه زیبایی به لچك می داد و این نوع ، به لچك ریالی معروف بود.
روی لچك مینا انداخته می شود كه روی شانه ها و سرتاسر پشت را می پوشاند و دو گوشه آن زیر گلو سنجاق می شود . البته قسمتی از لچك كه منجوق دوزی شده از زیر مینا مشخص است . مینا غالبا از جنس توری است و حدود سه تا چهار متر می باشد.معمولا در هنگام كار و یا عزا دستمالی چهار گوش تیره رنگ به نام كلوت روی مینا می بندند. نحوه بستن كلوت به این نحو است كه دو گوشه آن را تا می كنند تا به صورت نواری پهن در آید . قسمت پهن نوار را روی پیشانی می بندند و دو گوشه آن را در پشت سر گره می زنند و آویزان می كنند.
آرایش موها در زیر لچك و بستن مینا به نحوی خاص صورت می گیرد . برای این كار ابتدا موها را از وسط فرق باز می كنند و یك فرق دیگر نیز از روی یك گوش تا گوش دیگر یعنی موهای سر عملا چهار قسمت می شود . دو قسمت پشت سر را جدا گانه می بافند و تبدیل به دو گیسو می كنند . بعضی از زنها به ابتكار خود در انها این گیسوها را به هم وصل می كنند.
پس از بافت گیسوهای لچك را روی سر می گذارند و دو بند آن را زیر گلو گره می زنند. دو قسمتی از موها كه در جلوی سر قار می گیرد از زیر لچگ بیرون می آید به این موها ترنه می گویند ، هر كدام از ترنه ها را به تنهایی می تابند و نوك آن را زیر بند لچك قرار می دهند بعد از این كار نوبت به بستن مینا می رسد.
یك گوشه مینا را درست روی لچك ، بالای گوش راست قرار می دهند و سنجاق می كنند. ادامه مینا را یك دور و نیم دور گردی صورت می چرخانند یعنی از روی سر رد كرده و زیر چانه و باز رد می كنند تا به گوش چپ برسد و بالای گوش چپ سنجاق می كنند. دو مرتبه آن را در جهت عكس چرخانده و رها می كنند. قسمت الاس نمای لچك از زیر مینا بیرون می ماند. پس از بستن مینا دو قسمتاز گیسوی ترنه در دو طرف صورت روی گونه های نمایان است .
معمولا یكی از زیورآلتی كه به لچك و مینا افزوده می شود سیزن بن می باشد سیزن بن زنجیری نقره ای است كه به آن سكه هایی وصل كرده اند و جلوه ای زیبا دارد . دو سر سیزن بن را به بالای دو گوش روی مینا و لچك نصب می كنند و از پشت سر می آویزند .
در عكس زیر سیزن بن هایی را كه دو فرد كناری دخترك پشت مینای خود آویزان كرده اند به خوبی مشاهده می شود ( البته سیزن بنی نیز به مینا دخترك آویزان است كه اشتباها در جلوی مینا قرار گرفته است
شلوار دبیت
مردان بختیاری معمولا شلواری مشكی رنگ به پا دارند كه به شلوار دبیت معروف است . خصوصیت بارز و متمایز كننده این شلوار دمپای بسیار گشاد آن است به طوریكه جلوه ویژه ای به این لباس می دهد ؛ عرض دمپای این شلوار معمولا بالای پنجاه سانتی متر می باشد .
پوشیدن شلوار دبیت با كت نیز مرسوم است . معمولا اگر شلوار دبیت را با كت بپوشند ، یك دوال ( كمر بند ) چرمی كه پهنای بالای هفت سانتی متر و چفت رزه ای (سگكی) ساده دار ، را محكم به كمر شلوار می بندند و اگر شلوار دبیت را همراه چوقا به تن كنند . دوالی چرمی با پهنای كم بر روی كمر شلوار آویزان می كنند. بختیاری ها در انتخاب دوال حساسیت خاصی دارند، از دوالی چرمی معروف به چرم بلغار بسیار تعریف می كنند و این چرم را بسیار می پسندند.
آنگونه كه مشخص است به دلیل دست و پا گیر بودن شلوار دبیت ، این شلوار نمی توانسته شلواری مناسب برای كوهستان های بختیاری باشد و به احتمال زیاد در قدیم همانگونه كه امروزه مرسوم است ، مردان بختیاری در هنگام كار از شلواری مناسب تر استفاده می كردند ؛ البته برخی از مردان هنگام كار و یا كوهپیمایی دو طرف شلوار را بالا می آورند و در زیر كش كمر قرار می دهند ؛ كه با این كار دمپای شلوار از زیر دست و پا جمع می شود .
برای دوخت شلوار دبیت دسته كم نیاز به دو و نیم متر پارچه مشكی اعلا می باشد .بهترین و مرغوب ترین پارچه دبیت به دبیت حاجی علی اكبری شهرت دارد ؛ مرغوبیت این پارچه به خاطر رنگ ثابت و نرمی آن می باشد . اما در سالهای اخیر نوع بدل این پارچه وارد بازار شده كه مارك همان پارچه اصلی را دارد اما پس از چند بار شستن ، رنگ آن به زردی می گراید .
دوخت این شلوار آنچنان مشكل نمی باشد . معمولا كمر شلوار را با سه كش می دورند تا جلوه ای بهتر داشته باشد ، اما طریقه دیگری برای دوخت كمر شلوار دبیت وجود دارد كه به كمر چین معروف است . در این طرز دوخت ، خیاط با مهارت خاصی كمر شلوار را دوخت می زند به طوری كه دیگر نیازی به كش كمر نیست و كمر شلوار با چفت باز و بسته می شود . شلوار دبیت یك جیب بیشتر ندارد . این جیب در سمت راست قرار می گیرد و با یك زیپ و یا چند چفت بسته می شود .
چوقا
چوقا بالاپوشی است سفید رنگ ، با خطوط راه راه سیاه ، بدون آستین و جلو باز كه مردان بختیاری بر تن می كنند. قد آن تا بالای زانو می رسد و معمولا در زیر آن پیراهن آستین دار می پوشند. در مورد خطوط چوقا گفته می شود كه از روی مقبر كورش تقلید شده است . خطوط چوقا به طوری است كه خط های سفید نماد سپنتا مینو ( فرشته نیك ) از پایین به بالا می آیند و خطوط سیاه نماد انگره مینو ( اهریمن ) از بالا به پایین می آیند و بیانگر پیروزی های نهایی خوبی ها بر بدی هاست.
در شمال شرقی دزفول دهی به نام لیوس وجود دارد كه سابقا در آنجا چوقایی بافته می شد كه به چوقای لیوسی معروف بود و نمونه پنبه ای آن را برزگرها و كارگرهای بختیاری بر تن می كردند. در حدود هشتاد سال پیش یك نمونه خوب و ریز بافت پشمی از چوقا را زنی از اهالی لیوس برای سالار شجاع كه ایلخان چهارلنگ و از خوانین محمد صالح و پسر عموی علیمردان خان بوده است می بافد و هدیه می فرستد كه از آن پس به چوقای سالاری شهرت یافت و سایر خوانین و اعیان بختیاری نیز بر تن كردند . در حال حاضر نیز چوقای كیارثی بفت ( بافت طایفه كیان ارثی ) به دلیل زیبایی ، كیفیت بالا و وزن بسیار سبك ( وزن آن كمتر از یك و نیم كیاو گرم می باشد ) مقبولیت خوبی دارد و در بین بختیاری ها معروف است.
ریسیدن پشمی كه می خواهند از آن چوقا درست كنند بسیار مشكل است. از بین كلی پشم اعلاء ترین ، نرم ترین و لطیف ترین الیاف آن را انتخاب می كنند و به دقت با صابون می شویند . زنانی كه قصد ریسیدن الیاف چوقا را دارند ، ناخن شصت دست چپشان را مدتی بلند می كذارند . سوراخ كوچكی در ناخن بلند شده ایجاد كرده و پشم را از آن عبور می دهند و به شكاف یك دوك كوچك متصل می كنند . پشم در حد سوراخ ناخن از آن عبور كرده و با حركت دورانی دوك تبدیل به نخ نازك و یكنواختی می گردد. برای پود چوقا همیشه از این نوع خامه استفاده می كنند. و در بعضی موارد تار آن را از پنبه می گیرند.
چوقا نوعی ساده بفت است و برای بافت آن از دار خوابیده استفاده می كنند . تكنیك بافت آن نیز همان تكنیك گلیم بافی است منتها خیلی ریز بافت است و تار و پود نازك دارد
بررسیهای تاریخی نشان میدهند پیش از شكلگیری شهر فعلی الیگودرز، در محل كنونی آن؛ شهری با همین نام وجود داشته كه به علل نامعلوم از بین رفته است. مردم این دیار، مذهب شیعه قدیم (علوی) داشتهاند و خانقاه آن، مركز تعلیمات دینی قزلباشان و درویشان بوده است. شاه اسماعیل صفوی در یكی از سفرهای خود از این خانقاه دیدن كرده است. در كوهها و تپههای الیگودرز، آثاری از قبیل آجرهای مكعب مستطیل و ظرف سفالی و فلزی مربوط به قرن هفتم هجری قمری به دست آمده است. هسته اولیه شهر الیگودرز در درجه اول در اثر رودخانهها، قنات ها و چشمهها پدید آمده است. موقعیت ارتباطی از عوامل مهم دیگر در ایجاد و گسترش این شهر بوده؛ به طوری كه یكی از راههای مهم اصفهان به غرب كشور از فریدن، الیگودرز، گاپله و بروجرد میگذشت. همچنین این منطقه، نواحی بختیاری را به فلات مركزی ایران (اراك، خمین، گلپایگان، خوانسار) متصل كرده است.
سرابهای غار تمندرو گردكانک، سرابهای ماهیچال، گایكان و سردره، آبشار آب سفید، غارهای تمندر و بزنوید و قلعه سیله از جمله دیدنی های این شهرستان است که می تواند باعث رونق گردشگری این شهرستان شود.
شهر الیگودرز به عنوان مرکز شهرستان الیگودرز در ناحیه کوهستانی زاگرس مرکزی با ارتفاع 2000 متر از سطح دریا و در شرق استان لرستان قرار دارد. این شهر از شمال به شهرهای خمین، محلات و اراک، از شرق به گلپایگان، خوانسار و داران و از غرب و شمال غربی با شهرهای ازنا و دورود در ارتباط است. درهای که الیگودرز در آن واقع شده است، از شرق و غرب به دشتهای نسبتاً هموار و وسیعی که به دشتهای چمن سلطان و الیگودرز ـ ازنا معروفند متصل میشود.
|
| |||||||||||||||
| |||||||||||||||
ریشه نامگذاری آن را برخی از واژه آلیورز (گندم سرخ) دانستهاند- لازم به ذكر است برخي نيز آن را ازريشه آل گودرز دانسته اند.
مشخصات شهرستان
آبشار پر آب و مرتفع و بسیار دیدنی آب سفید-آبشار چکان دهقادی-غار تمندر-دژهای هخامنشی و پلهای باستانی و آبشارهای دورک-امام زاده محمدبن حسن-امام زادههای فرسش و غیره.
تعدادی از واحدهای مهم صنعتی این شهرستان عبارتاند از: کارخانه شيشه لرستان-فولاد الیگودرز-جهان خودرو-همارشتن- سيم برش . استخراج سنگهای تزیینی ساختمانی از نوع چینی و کریستال-سنگ دانه بندی- پودر میکرونیزه از سنگ-فرآوری کربنات کلسیم نیز از دیگر صنایع رایح در این استان است.
بخشی از تولیدات شهرستان غلات-حبوبات-لبنیات دامی-عسل-ماهی قزلآلا-سیب زمینی-آرد-ماکارونی-ویفر و بیسکویت است.
صنایع دستی آن شامل هنرهای سرامیکی ، قالیبافی، منبت کاری، سیم بافی، معرقکاری، گلیم بافی و جاجیم بافی میشود. اين شهر داراي دانشگاه آزاد - دولتي - پيام نورو به تازگي علمي و كاربردي مي باشد.
دریاچه گهر
دریاچه گَهَر در میان رشته کوه اشترانکوه در استان لرستان ایران و در ارتفاع 2350 متری از سطح دریا در قرار دارد. این دریاچه که به نگین اشترانکوه معروف است یکی از زیباترین دریاچههای طبیعی ایران به شمار میرود.
این دریاچه از لحاظ زیست بوم و محیط طبیعی اهمیت زیادی دارد و به علت نداشتن راه ماشین رو تا حد زیادی از خرابی و آلودگی به دست انسان به دور مانده است.
دسترسی به این دریاچه از طریق شهر دورود امکانپذیر است. از راه بربرود در الیگودرز نیز میتوان به این دریاچه سفر کرد. البته مسیری که از الیگودرز به گهر میرسد زیباتر ولی مشکلتر است. کوهنوردانی که به قلههای اشترانکوه صعود میکنند معمولاً برای رسیدن به گهر از مسیر آبادی تیان حرکت میکنند. برای رفتن از مسیر تیان میتوان از راهآهن تهران-خرمشهر استفاده کرد و در ایستگاه دربند از قطار پیاده شد. گهر يكى از زيباترين درياچه هاى ايران است كه با حدود يك و نيم كيلومتر طول و 400 تا800 متر عرض و 4تا۲۸ متر عمق در ۳۳ كيلومترى جنوب شرقى دورود با ارتفاع 2350متر از سطح دريا در ميان منطقه حفاظت شده «اشترانكوه» واقع شده است. طبيعت اين منطقه به خصوص در بهار و تابستان بسيار زيبا است. گهر به احتمال زياد در اثر وقوع يك زمين لرزه بزرگ به وجود آمده است. اين درياچه بر روى گسل اصلى امروزى زاگرس قرار دارد. بنابراين اين درياچه احتمالاً در اثر جنبش گسل دورود و رويداد يك زمين لغزش- سنگ ريزش تشكيل شده.
درياچه گهر زيستگاه مناسبى براى آبزيان و ديگر حيوانات وحشى است كه ساحل آن به جز قسمت مدخل درياچه كه ساحلى ماسه اى دارد و به تدريج عميق مى شود در كليه نقاط داراى ساحلى صخره اى است كه براى شنا مناسب نيست. در قسمت پايين درياچه، جنگلى انبوه وجود دارد كه متاسفانه در شرف نابودى است. در قسمت بالاى درياچه نيز كه داراى ساحلى ماسه اى است جنگلى انبوه وجود دارد كه اين جنگل هم در معرض خطر است. از قسمت بالا، جوى آبى به درياچه مى ريزد كه ادامه آن به درياچه اى ديگر منتهى مى شود. با حدود ۴۰ دقيقه پياده روى مى شود به اين درياچه (گهر دوم يا گهر پايين) رسيد كه يكى از زيباترين پدیده های طبيعى است. عمق آن كم است و ماهيان كف درياچه را با كمى دقت مى شود به خوبى ديد. منطقه حفاظت شده اشترانكوه علاوه بر درياچه زيباى گهر، تونل برفى كمندان، پريزكوه، چشمه وقت ساعت و دره اسپر را نيز دربرمى گيرد. اين منطقه ۹۸ هزار هكتار وسعت دارد و يكى از مهمترين منابع طبيعى ايران به شمار مى آيد. دسترسى به اين درياچه از طريق شهر دورود امكان پذير است. از راه بربرود در اليگودرز نيز مى توان به اين درياچه رفت.تير و مرداد بهترين زمان سفر به اين درياچه است. با توجه به گستردگى منطقه و ديدنى هاى بى شمار آن برنامه سفر بايد دست كم سه روزه باشد. يکی از دره های بسيار زيبا اطراف درياچه گهر به دره نگار معروف است که پوشيده از شقايق های رنگی و لاله واژگون است . زیبا ترین دشت لاله واژگون دنیادر روستایی به نام گَشان در دامنه قالی کوه الیگودرز است این روستا در دامنه ۴۰۰۰ متری قالی کوه قرار دارد و یکی از زبیاترین روستاهای ایران است از جاهاي دیدنی این روستا می توان به چشمه عسلی،هفت چشمه،مزارع بید اشاره کرد.سالانه تعداد زیادی گردش گر خارجی و داخلی از این روستا دیدن می کنند.
شهر الیگودرز
بررسیهای تاریخی نشان میدهند، پیش از شكلگیری شهر فعلی الیگودرز، در محل كنونی آن شهری با همین نام وجود داشته كه به علل نامعلوم از بین رفته است. مردم این دیار، مذهب شیعه قدیم (علوی) داشتهاند و خانقاه آن، مركز تعلیمات دینی قزلباشان و درویشان بوده است.
شاه اسماعیل صفوی در یكی از سفرهای خود از این خانقاه دیدن كرده است. در كوهها و تپههای الیگودرز، آثاری از قبیل آجرهای مكعب مستطیل و ظروف سفالی و فلزی مربوط به قرن هفتم هجری به دست آمده است.هسته اولیه شهر الیگودرز در درجه اول در اثر رودخانهها، قناتها و چشمهها پدید آمده است.
موقعیت ارتباطی از عوامل مهم دیگر در ایجاد و گسترش این شهر بوده است. به طوری كه یكی از راههای مهم اصفهان به غرب كشور از فریدن، الیگودرز، گاپله و بروجرد میگذشت. همچنین این منطقه، نواحی بختیاری را به فلات مركزی ایران (اراك، خمین، گلپایگان، خوانسار) متصل كرده است.

جاذبههای ديدنی
۱:گورستان ارمنه ۶:کوه قلعه دختر
۲:گورستان تاریخی بزنوید ۷:اشتران کوه
۳:کوه قالی کوه ۸:دریاچه گهر
۴:کوه تمندر ۹:غار بزنوید
۵:ابشار اب سفید ۱۰:ابشار چکان
|
چهارگوشه ايران: استان لرستان |
|
|
گردشگری:
استان لرستان، با وسعت حدود 28559 كیلومتر مربع در غرب ایران قرار گرفته است.
این استان، ازشمال به استانهای مركزی و همدان؛ از جنوب به استان خوزستان؛ از شرق به استان اصفهان واز غرب به استانهای كرمانشاه و ایلام محدود است. اشترانكوه با چهار هزار و پنجاه متر ارتفاع بلندترین نقطه استان لرستان است. پستترین نقطه آن در جنوبیترین ناحیه استان واقع شده و حدود پانصد متر از سطح دریای آزاد ارتفاع دارد. بر اساس آخرین تقسیمات كشوری در سال هزار و سیصد و هفتاد و پنج، استان لرستان دارای نه شهرستان، ده شهر، بیست بخش، هشتاد و یك دهستان و دو هزار و هشتصد و چهل و دو آبادی دارای سكنه بوده و مركز آن شهر خرمآباد است. شهرستانهای استان عبارتند از: خرمآباد، بروجرد، الیگودرز، دورود، ازنا، كوهدشت، دلفان، سلسله و پلدختر.
|